تبليغاتX
همیشه دوستت دارم عزیزم

همیشه دوستت دارم عزیزم
جرم من عشق تو بود


سلام میکنم به دوستای عزیزم که الان چند ماه که واقعا نذاشتین که من تنها بمونم و همیشه با من بودید . نمیخواستم این قد بی مقدمه شروع کنم اما باید بگم که این اخرین پست من در ابن وبلاگ هست وب من برای تا چند هفته ی دیگه برا همیشه از سایت بلاگفا پاک میشه . شاید خیای از شماها که واقعا از روز اول با من بودید براتون سئوال بشه که اخه چرا جواب خیلی ساده ای داره اگه براتون مهمه به وب اون یکیم یه سر بزنین حتما جواب میگیرید من نمیگم واسه همیشه از اینتر نت خداحافظی میکنم اما میگم که برای همیشه از وب همیشه دوستت دارم خداحافظی میکنم . از اینکه همیشه با من بودید و منو تنها نذاشتین ممنونم .

www.biganehee-ashegh.blogfa.com

نیلوفر

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 21:20 توسط نيلوفر تنها |


ضد حال يعني چي؟

 

ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری وصل نشی
ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره
ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو

ضدحال يعنی روز تولدت دوست پسرت جلوی دوستات فقط يه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشی

ضدحال يعنی دوست دخترتو بيرون با يه پسر ديگه ببينن

ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه
ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن

ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه

ضدحال يعنی قبض تلفن بياد 987979543456547979794654687 تومن...!! مثل قبض تلفن وموبایل امیر حجوانی

ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه

ضدحال يعنی با.۹.۷۵ افتادن

ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه

ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد

ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵

ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه ۱۰

ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق

ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن

ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان یا بابا بياد تو

ضدحال يعنی هیستوری رو پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه

ضدحال يعنی نفر ۱1کنکور شدن

ضدحال يعنی کارگردان شدن حنا مخملباف

ضدحال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس

ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند

ضدحال یعنی حسنی امام جمعه ارومیه

ضدحال يعنی پژو آر- دی
ضدحال يعنی فیلم ژاپنی

ضدحال یعنی عشق یه طرفه
ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه 92 مثل گل اس اس به پس پس

ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد

ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن

ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن

ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن

ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه

ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خودکارت تموم بشه

ضدحال یعنی با دوست دخترت بری کافی شاپ دخترخالتو ببینی

ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی

ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی

 

 

علت ديوانگي

پزشك قانوني به تيمارستان دولتي سركشي مي‌كرد. مردي را ميان ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش مي‌آمد. او را پيش خواند و با كمال مهرباني پرسيد كه: شما را به چه علت به تيمارستان آورده‌اند؟

مرد در جواب گفت: آقاي دكتر! بنده زني گرفته‌ام كه دختر هجده‌ساله‌اي داشت. يك روز پدرم از اين دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادرزن پدر شوهرش شد. چندي بعد دختر زن بنده كه زن پدرم بود پسري زاييد. اين پسر، برادر من شد زيرا پسر پدرم بود

اما در همان حال نوه زنم و از اينقرار نوه بنده هم مي‌شد و من پدر بزرگ برادر ناتني خود شده بودم. چندي بعد زن بنده هم زاييد و از آن روز زن پدرم خواهر ناتني پسرم و ضمنا مادر بزرگ او شد. در صورتي كه پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمنا نوه او بود

از طرفي چون مادر فعلي من، يعني دختر زنم، خواهر پسرم مي‌شود، بنده ظاهرا خواهرزاده پسرم شده‌ام. ضمنا من پدر و مادر و پدربزرگ خود هستم، پسر پدرم نيز هم برادر و هم نوه من است

آقاي دكتر!‌ اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار مي‌شديد،‌ قطعا كارتان به تيمارستان مي‌كشيد

 

 

اگر كسي را دوست داري؟

شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده

دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت

دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است

دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است

دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست

دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن

دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني

دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد

دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن

دانشجوي شكاك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

دانشجوي رشته صنايع : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اين كار را مرتب تكرار كن.......

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 9:20 توسط نيلوفر تنها |


سلام به دوستای مهربونه خودم ممنون که همیشه منو با نظراتتون خوشحال میکنید

من جدیدا یه وب ساختم منو خوشحال میکنید اگه به اونم یه سر بزنید مطمئینم خوشتون میاد

همیشه دوستون دارم

www.biganehee-ashegh.blogfa.com

نیلوفر

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387 17:6 توسط نيلوفر تنها |


 

 

با من امشب چیزی از رفتن نگو
   نه! نگو! از این سفر با من نگو
      من به پایان می رسم از کوچ تو
           با من از آغاز این مردن نگو
                                                 کاش می شد لحظه ها را پس گرفت
                                                  کاش می شد از تو بود و تا تو بود
                                                    کاش می شد در تو گم شد از همه
                                                          کاش می شد تا همیشه با تو بود

با من امشب چیزی از رفتن نگو
    نه! نگو! از این سفر با من نگو
       من به پایان می رسم از کوچ تو
              با من از آغاز این مردن نگو

                                                 کاش فردا را کسی پنهان کند
                                                    لحظه را در لحظه سرگردان کند
                                                          کاش ساعت را بمیراند به خواب
                                                                ماه را بر شاخه آویزان کند

می روی تا قصه را غم نامه تدفین گل
    می روی تا واﮋه را باران خاکستر کنی
                                       
        ثانیه تا ثانیه پلواره ویران شدن
           می روی تا بخشی از جان مرا پرپر کنی

                                                      با من امشب چیزی از رفتن نگو
                                                          نه! نگو! از این سفر با من نگو
                                                             من به پایان می رسم از کوچ تو
                                                                    با من از آغاز این مردن نگو

*********

این روزها مترسکان هم با کلاغ هم دستند

 

  ************

 

گندم بهانه بود ما لایق بهشت نبودیم

 

************

 

آنکس که در تنهاترين تنهايي ام مرا تنها گذاشت 

      خدايا او رادر تنهاترين تنهاييش تنها مگذار

 

*************

 

ای دریا قلبم را با تمام تنهایی به تو خواهم بخشید قلب معصومم را که به تنهایی یک گنجشک است قلبم را به دریا خواهم داد و به دریا خواهم گفت که با من مهربان باش به دریا خواهم گفت من دلم غمگین است و به اندازه یک دنیا خستگی را می شناسم قلب معصومم را به دریا خواهم بخشید تا به همراهی ماهیها به تنهایی خود فکر کنم ای دریا قلبم را به تو می بخشم تا بیندیشم به صداقت ماهیها

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 23:36 توسط نيلوفر تنها |


دیشب من بودم وشب بود و یاد تو،

 

دیشب فاصله میان من وپنجره

 

و شب را تنها یاد تو پرکرده بود...

 

 دیشب سجاده سپید نیازم رادر حرمش گسترده بودم

 

وتمام فرشتگان را به بزم عاشقانه ام دعوت کرده بودم...

 

 

 

اي كه زندگي ام را با نگاهت روشن كردي

 

و سر فصل زيباي زندگي را با كلمه عشق آغاز كردي

 

اي كه همچو ساحل آرامي هستي در درياي طوفاني دلم

 

و ناخدايي براي كشتي رها شده در طوفاني از امواج

 

حال چون هميشه سفره آسمانت را براي اين دل تنگ بگشا

 

 

كه مرا به تو نياز است

 

 ************

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی.

 وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی

لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی

 داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد .

 وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به

 رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی

 و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای

 خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی

 ماند... 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387 20:26 توسط نيلوفر تنها |


 

سلام

بازم عيد اومد بازم يه سال ديگه .بالاخره سال 86 هم با تمام سختي هاش تموم شد  . به قول قديمي ها روز از نو و روزي از نو......... دوباره بايد شروع كنيم اما از كجا ؟ از كي؟ چه جوري ؟

خدا رو شكر كه تموم شد من فكر ميكنم هيچكي از سال 86 خاطره ي خوبي نداشته باشه درست مثل من  ...مثل من كه تمام خاطره هاي بدم مال سال گذشته ست  بخدا خيلي سختي كشيدم خيلي انتظار كشيدم اما همش پوچ بود تمامش الكي بود خدايا . حالا كه فكر ميكنم ميبينم شايد مقصر خودم بودم كه قدر يك سال از زندگيم رو ندونستم .. من بچه گي كردم .. من نبايد 1 سال هم مثل 3 سال گذشته به انتظار يه عشق پوچ بشينم من ميتونستم تو اين 4 سال خيلي كارا بكنم اما نكردم چون فكر ميكردم اين انتظار پايانش خوبه .... خبر نداشتم كه آخرش تنهايي ....

اصلا مگه اونايي كه تنها هستن چه جوري دارن زندگي ميكنن منم يكي مثه اونا ... منم قسم ميخورم كه تا آخره عمرم كسي رو دوست نداشتم باشم همين يه بار كافيه اينقد تنهايي و پوچي و انتظارو تحمل كردم كه برا تا آخر عمرم بسته ...............

خسته ام خيلي خسته ام از اين زمونه از آدماش از آدماي مسخره ش از اونايي كه ديگران رو نميبينن ديگران كه نه اونايي كه از خودشون پايينتر رو نميبينن .. آخه چرا ؟ چرا بايد سال نو شده باشه و من اينقد غمگين باشم ؟ چرا من ؟   من همه چيزو فراموش كردم ..!! من حتي خودمو هم فراموش كردم آخه به خاطر كي ؟ كسي كه تنهام گذاشت ؟ كسي كه رفت ؟ كسي كه منو هيچ وقت نديد ؟ چرا بايد ادامه بدم تا همين جاش هم زيادي رفتم خيلي زياد مگه 4 سال كمه ؟

حالا يه چيزه جالب ميدونين من سر سفره ي هفت سين چرا آرزويي كردم ؟ نه اشتباه نكنيد مثل 3 سال گذشته نبود ............من آرزو كردم كه امسال همه چيز تموم بشه آرزو كردم اين بار من بقيه رو تنها بذارم .............. من برم ........ برم پيش اوني كه هيچ وقت صدامو نشنيد پيش اوني كه شاهد بود من چقد انتظار كشيدم حالا آرزو كردم برم پيش خودش ................................

خدايا چي ميشه اگه يه بار به حرفم گوش كني ؟ من ديگه نميتونم بمونم .............بخدا ديگه بريدم ...............

در هر صورت اگه با حرفام ناراحتتون كردم منو ببخشيد اينا حرفايي هست كه به كسي نميتونم بگم ...........براي همين مجبورم اينجا بگم ......... بخدا خيلي دلم پره ......   برام دعا كنيد ... دعا كنيد خدا صدامو شنيده باشه و حرفمو گوش كنه ..................تنهام نذارين .......... دوستتون دارم .........

عيدتون مبارك ......................................

 

 

نامه اي به خدا

سلام خدايي كه همه ميگن مهربونه

نميدونم بايد از كجا شروع كنم نميدونم حتي منو يادت مياد يا نه

ولي ميگم حرفايي كه 17 ساله بايد بهت بگم ولي تا حالا فرصتشو نداشتم

هميشه فكر ميكردم وقتايي كه محتاجتم بايد صدات كنم و ازت كمك بخوام همون موقه هايي كه تو منو يادت نبود

اما بي انصافي نميكنم خيلي وقتا كمكم كردي اما حالا كه 4 ساله دارم صدات ميكنم چرا نميشنوي ؟

آخه من چي بگم .....

ديگه به نظرت بايد چي بگم بايد بگم كمكم كن كمك واسه چي واسه ي رسيدن به چي ؟ به كي ؟ حالا ديگه دلم براي كي تنگ بشه ؟ حالا ديگه براي كي تا صبح گريه كنم ؟ حالا انتظار ديدن چه كسي رو بكشم ؟ اي خدا حالا تو خيالم با كي  حرف بزنم ؟ با كسي كه دلمو شكست ؟ با كسي كه تنهام گذاشت ؟ با كسي كه دوستم نداره ؟امروز چه روزيه؟روز شكستن قلب؟روز تنهايي ؟ نه روز تنهايي نيست روز بي كسيه روز بي عشقي روز پايان انتظار . روز دوباره خيسي چشم من ............

حالا فقط ازت ميخوام يا خودت همه چيزو تموم كني يا شهامت اينو بدي كه خودم تمومش كنم .. خودم انتظارو تموم كنم .........

 

 

 

اين مطلب پايين هم هديه ميكنم به اوني دارم از ياد ميبرمش

دوستت دارم

و تو رفتي تنها آخر قصه ي ما اينجا بود خداحافظ همان کلامي بود که تو در پشت خنده ها کشتي  و در آن لحظه هيچ حرفي نيست نازنينم خداحافظ پشت سر هيچ نگاهي به هرچه مانده مکن شب و روز من با تنهايي مثل يک برگ زير پاي بي تفاوتي است تو برو ماندن من مرگ من است ... نازنينم خداحافظ تو خودت شاخه اي از فاصله را هديه ام آوردي تو خودت خواستي که دور از هم شعله خاطره ها را به دست باد دهيم و من ميان بهت و غرور حرف آخر را زدم ... نازنينم خداحافظ بعد از تو نه سوي دگري خواهم رفت که ببخشايمش هر آنچه که در قلبم هست و نه دستي به کسي خواهم داد اگر از سمت سادگي به سوي من آيد  به من آموختي که به دنيا بايد با غريبان آميخت ، از غريبان آموخت
نازنينم خداحافظ ببخش من را گر بي بهانه اي تو را به سوي خود خواندم آن زماني که بهانه تمام ماندن بود من فقط جوشيدم همه حرفي تازه بودند و من فقط خنديدم ببخش من را گر هرچه که مي آمد با من ، گفتم ... نازنينم خداحافظ من تو را مي بخشم اگر باور نکردي آنچه با من بود
اگر حتي نديدي قطره اي را که براي تو بروي گونه ي تنهايي ام خشکيد يا حتي نفهميدي چگونه دوستت داشتم
... نازنينم خداحافظ  نخواهم گفت هرگز نقشي از تو پيش چشمانم نخواهم ماند
نخواهم گفت هرگز هيچ جايي نيست در کنج تنهايي من هرگز نخواهم گفت ديگر نگاهي نيست
آهي نيست يا از ياد خواهم برد آن حرفي که بر قلبم تو حک کردي
... نازنينم خداحافظ ياد آن روز بخير که به تو مي گفتم : خداحافظ ولي مردانه بايد گفت تاپيوند و ريشه هست پا بر جا
و تا خورشيد مي تابد و تا اينجاست دستي و دلي از مرگ بي پروا ...
نازنينم خداحافظ
ميان ما هر آنچه بود ، گذشت من و تو سوي فرداها روان هستيم پريد از چشمهايم خواب ديروزت من و تو ، حال تفسير ميان دو غريبه در جهان هستيم...............

****

حکایت عجیبیست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را فراموش نمیکنند....

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 9:21 توسط نيلوفر تنها |


 

 

 

با تو غزل ستاره ها نورا ني ست                  دل در قفس نگاه تو زنداني ست

نگذر ز بهار كوچه باغ احساس                    چون بي تو تمام لحظه ها باراني ست

 

تكرار بهار

 

اي ماجراي آبي پرواز تا خدا اي انتهاي مرز تمام گذشته ها

اي بي رياترين نفس پاك ياسها با نام تو كتاب وفا را نوشتم

*

در زير دانه هاي تگرگ عشق من بودم و خيال تو و يك سبد بهار

يك آسمان شكوفه ي زيبا و پاك ياس از آن طلوع مانده برايم به يادگار

*

اي مهربان تر از تپش غنچه هاي ياس اي سرگذشت رويش رعناي عاطفه

اي دست تو پناه هزاران گل سپيد اي چشم تو حكايت درياي عاطفه

*

بي تو شكست خاطره ها ي اين عشق بي تو غروب واژه ي رويا هميشه گي ست

بي تو ترانه هي محبت غريبه اند چشم تو شهر آبي درمان تشنه گي ست

*

برگرد كوچه ي دل الاله هنوز در آرزوي لحظه ي ديدار مانده است

چشمان صد هزار شقايق به ياد تو تا صبح گاه عاطفه بيدار مانده است

*

برگرد اي تراوش شبنم ز برگ ياس برگرد و باز ترجمه كن انتظار را

برگرد و آسمان دلم را مرور كن تكرار كن براي غزل ها بهار را

**

 

 

****

خلوت يك شاعر

 

كاش در دهكده ي عشق فراواني بود             توي بازار صداقت كمي ارزاني بود

كاش اگر گاهي كمي لطف به هم ميكرديم         مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

*

كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب             روي شفاف ترين خاطره مهماني بود

كاش دريا كمي از لطف خودش كم ميكرد         قرض مي داد به ما هر چه پريشاني بود

*

كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم               رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود

مثل حافظ كه پر از معجزه و الهام ست           كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود

*

چقدر شعر نوشتيم براي باران                      غافل از آن دل بي چاره كه باراني بود

كاش اسم همه ي دختركان اينجا                   نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود

*

كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها                غرق هر چيزي كه مي خواهي و ميداني بود

دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم                راز اين شعر همين مصرع پاياني بود  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 20:59 توسط نيلوفر تنها |


 

 

سلام ميكنم به دوستاي عزيزم بالاخره بعد از چند هفته اومدم ....!شايد اين پست من براي بعضي از شماها تكراري باشه اما مهم اينه كه اين مطالب هيچ وقت براي من كهنه و قديمي نميشن  ...!!! در هر صورت نظر يادتون نره و منو فراموش نكنيد ...!!

قربان شما نيلوفر ...

*****************************************

زمان!

به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست....

بوسيدن قول ماندن نيست.....

و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست .....

هيچ وقت دل به کسي نبند

چون اين دنيا اين قدر کوچيکه

که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...

اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو

چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني ....

هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن....

بهتره اهالي رويامونو بدون توقعي ، جواب كنيم

نبايد حتي رو بهترين كسا توي بدترين جاها ، حساب كني...

 

*****************************************

 

بیا ای ناجی قلبم
بی تو قلب من شکسته
این همون دل شکسته است که به انتظار نشسته
ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم
عاشقم،عاشقترینم
بگو که اینو میدونم
حالا که از عشقت دیوونم
بگو که با تو می مونم
ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم
می خوام از دست تو گهواره بسازم
سر بزارم روی دستات به سعادتم بنازم
می خوام اون چشمای دریایی رو آیینه کنم
با نگاهت توی چشمام دردمو تازه کنم
تو که نیستی دنیا تاریکه برای دل خسته ام
بی تو من تنهای تنهام
دل به خلوت تو بسته ام...

 

*****************************************

دقایق زنگی من چون قطار سریع السیر پشت سر هم بدون لحظه ای سکوت دارد می گذرد وتنها امید من تو هستی که به تو چشم بسته ام اگر چه باتوهم صحبت نیستم و تقدیر چنان کردکه فرسنگها از هم دور شویم ولی احساس من نسبت به تو چنان زندگیم را پرتلاتم و هیجان زده کرده که مواقعی است که از تنهایی خود در این شهر غریب که به جز خود کسی رو نمیبینم به قدری غم زده میشوم که فقط راه فرارندارم فراررابرقرارترجیح میدادم وتابه تونرسم از پای نمی نشستم اما باز به فکر فرو میروم که تنها توهستی که در قلب منی وهم سخنم و مانع شدن ازخشمم وهمچنین نور امیدم تو هستی ومی توانی دقایق زندگی مرا چون نقاشی رنگ آمیزی کنی.

*****************************************

 

 خدایا

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386 16:19 توسط نيلوفر تنها |


سلام دوستاي عزيزم . حالتون خوبه؟ من همين جا از شما بخاطره پست قبلي معذرت خواهي ميكنم آخه يه مشكلي برام پيش اومد كه نتونستم همتونو خبر كنم (امير . الهام . فرزاد.نيلوفر.حامد.هكرها.مژده .احمد .مسعود .رضا. و اونايي كه اسمشون يادم نمياد ) از اينكه بهم سر ميزنيد ممنونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم همتون واقعا دوست دارم و ميگم كه شما دوستاي مهربون و هميشه گي من هستيد .....................I LOVE YOU

پست جديدم خيلي قشنگه البته به نظر خودم ...! ولي براي من نظر شما مهمتره پس نظر يادتون نره...!!

***********************************************

از قصه ی دل می نویسم و برای عشق مکملی جز غم نمیابم

از درد دل می نویسم و برای دل غمناک تر از عشق نمیابم

گویی این رسم دنیاست که عاشقان در بازی با دل خود مشغول باشند و هیچ کس حتی نیم نگاهی

به آن ها نکند ، مگر عشق چه گناهی جز ورود به دل مرتکب گشته که باید این چنین در دادگاه

بی قاضی یار محکوم و تبعید به دل ما شود.

عشق مظلومی است بی هویت

عاشق تسلیمی بی اراده

معشوق ظالمی بی شرم

دل جایگاه عشق   و   عشق درد دل  ،   پس گویی این دو با هم آفریده شده اند و با هم نیز خواهند رفت

 

 

****************************************************

کاش مرگ را می شناختم

                                 کاش عشق را می سوزاندم<